می توانم بگویم مرد غریبه در اتوبوس با سبزه طوری رفتار می کرد که انگار مدت هاست همدیگر را می شناسند. او با چاپلوسی دراز کشید در حالی که دختر داشت دیکش را می مکید و آنها بدون هیچ خجالتی یکدیگر را لعنت کردند. دختر نه تنها سوار اتوبوس شد، بلکه برجستگی های قوی سوراخ خود را از چوب آن مرد نیز احساس کرد.
الوین| 23 چند روز قبل
دالیوب لعنتی مادر
تراخ تراخوویچ| 14 چند روز قبل
چه آهویی! او بیشتر از شاخهایش جوانان دارد! داماد وقتی آن کالسکه ها را روی سرش انداخت خیلی شوکه شد! این خوب است که او دیک خود را در شکاف او فرو کرده است. وگرنه تمام عمرش جن می ماند. ))
شرم نیست!!!
هر چه. او داغ است.
این کاری بود که با او کرد. آهاهاهاها
می توانم بگویم مرد غریبه در اتوبوس با سبزه طوری رفتار می کرد که انگار مدت هاست همدیگر را می شناسند. او با چاپلوسی دراز کشید در حالی که دختر داشت دیکش را می مکید و آنها بدون هیچ خجالتی یکدیگر را لعنت کردند. دختر نه تنها سوار اتوبوس شد، بلکه برجستگی های قوی سوراخ خود را از چوب آن مرد نیز احساس کرد.
دالیوب لعنتی مادر
چه آهویی! او بیشتر از شاخهایش جوانان دارد! داماد وقتی آن کالسکه ها را روی سرش انداخت خیلی شوکه شد! این خوب است که او دیک خود را در شکاف او فرو کرده است. وگرنه تمام عمرش جن می ماند. ))